تبليغاتX
poetwords


یک سال گذشت

و ذرات زمان به گردبادی مرا در خود فرو کشیدند و

دایره وار ماه ها را هفته ها را روزها را چرخ خوردم و

چرخ خوردم و به تکرار رسانیدم و

تمام هیجان ذرات را در خود فرو می بلعیدت ام زمان و

چشم می گذاردم و پلک می گذارم و

مي بینم یک سال گذشت


انتها به انتهای آذر وب لاگ من یک ساله شد.

دوستی می گوید: همه چیز برای تو، با این جمله است: مال من ... می خندم چون مال من است ... فرصت جمله ی من است !!!

یک سالی که گذشت

پر شدم از تمام کلماتی که ذهن ام را قدم زدند
و
لب ریز شدم از تمام آدم هایی که ا ز زبان شان را فهمیدم و
رویای شان را ترجمه کردم و
سرشار از تمام ناگفته هایی که ذهنیت ام را سر گردان ام کردند و
تاب ام دادند و لذتی عمیق را ...
سرد کشیدم بالا با داغی ای که لب هایم را سوزاندند و

یک سال پر بار از تمامی اتفاق های خوب زندگی و بد ... !؟

نه نداشتم ... تمامی هر چه بود از برای من، مال من بود.


* شعر! ناچیز نوشتم ... ناچیز می پنداردم.

دوباره هم قد تمام کلمات ام خواهم شد، اگر این نطفه را به دنیا شوم


* فیلم ... دو تا ... که باید با هم قد بکشیم ...

شانه به شانه ی هم بایستیم من و تمام قطعات این موجود تپنده در سرم که مغزم را می تراشد ...


من ابتدای تو ام هنوز هم می توانم در تو ...


* طناب ام را می غلتانم روی زمین شان و می چرخانم

دنیای بزرگ تری دارم با زمینی که از خاک لب های ... مان نه!

از پاهای مان شروع می شود ...


* امسال را قدم های بزرگ تری برمی دارم.


+ نوشته شده توسط ParvaAfshar در شنبه بیست و هشتم آذر 1388 و ساعت 17:1 |

تمام بنفشه هاي روزهاي رفته مال شما...


آقا!

عشق شما روي سرم سنگيني مي كند
لطفاً شانه هايم را روي زمين بگذاريد
من حجيم شده ام
دارم از لغزش مدام آب ها بر مي گردم
دريا رودخانه ها را پُر مي كند
رودخانه ها تمام درختان را مي مكند
آن وقت كلاغ ها
فاصله مان يكي شده
هواي درون گلويم مرده
بگذاريد نفس ام را بكشم توي دست هايم
سردم شده اند
از داغي لب ها
مي خواهم نقطه ي خودم را دوباره بكارم
نطفه ي شما كلمات تان را چفت نمي كند
ما از فرصت لب هاي هم گذشته ايم
من در آبي مثبت خون شما جيغ نمي شوم
تمام بنفشه هاي روزهاي رفته مال شما
مي خواهم از زردي چشمان ام خورشيد بكشم
براي خودم بسوزم
شايد هم براي
تن ها يك بهانه
پدرها كه تمام دارها را بالا نمي كشند
ذهن ام از چارچوب سرم بالا كشيده
اين جا هم كشيدگي شايد نشانه ي بلوغ يك كلمه نيست
فقط بگوييد: نه
كه تمام بشويم
كلمات دارند مي تركند ميان لب هاي من تا


+ نوشته شده توسط ParvaAfshar در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 و ساعت 9:40 |

امروز هم دارد مي گذرد ...



* و من نشسته ام پشت صندلي اي كه دارد بال هايم را مي چيند...



+ نوشته شده توسط ParvaAfshar در دوشنبه شانزدهم آذر 1388 و ساعت 13:59 |

كنج دفتري كه تمام سكوتش را با تمام خيابانش جمع كرده است پشت پنجره اي به چشم من.


تمام بنفشه هاي روزهاي رفته مال شما...


اين سطري از متني است كه شعر است و مي خواهد بلغزد روي همين جاها ها ها ها ها


نفس روي صفحه دايره اي تك مي زند گنجشكي به سوراخي تماميت دنيا را متن مي يزد توي خودش دالاني مي شود رقص به دور خودش مي پيچد دنيا را مي ريزد در قيفي عصاره اش را تف مي كند دانه دانه را مي پاشدش طعمي بوي لزج تمام آب ها را با خودش از تمام رودهاي جريان دارش مي كند روي حلق خودش بندي از بندهاي خودش باز مي كند بند بند بند بند را به آب مي دهد بندش را شناور مي زند با بال بال بال بالا لالالالالا

سطر بال زد همين جاها بود

گنجشك پهن شد همين جاها بود


* نمي دونم شايد به اندازه ي تمام دنياهامون روي جنازه هاي هم نوك زديم قدم زديم لگد زديم شايد دراز كشيديم خوابيديم خواب با هم جنازه مان روي هم.

* بوي تعفن نمياد هيچ كس بوي خودش رو نمي فهمه و بوي هم رو.

*

* اگر دوباره بخواندم معلوم مي شود هنوز شاعر مانده ام.

+ نوشته شده توسط ParvaAfshar در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت 12:40 |
 

تمام شد این چند روز دوست داشتنی و سخت و لحظه هایی که برای برای برای من بود ...

حالا منم با تمام لحظه هایی که می شود برای من باشد و می شود ...

به تمام لحظه هایی که می اندیشم و تجسم می یابد ...

حالا به تو فکر می کنم به تو که لحظه ی منی و شاعر منی و برای منی و ...

به تو ...

شعر!

ممنونم از تمام بچه هایی که کنارم بودند:

 از امید غیایی، مارال پورمندان، امید کاظمی، زهرا هاشمی و علی عارفی عزیز.

ممنونم از بهروز عرب و سمیه فرهنگ دوست عزیز.

و روح اله کریمی که کنارم بود.

 

+ نوشته شده توسط ParvaAfshar در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت 13:59 |
 

فکر کردم زندگی ...

فکر کردم شعر ...

فکر کردم لحظه ...

فکر کردم آن ...

فکر کردم پروا ...

یادم رفته بود پروا: شعریِ که در آنِ لحظه ای جان می گیرد!

دارم فیلم می سازم تا آخر سال دو تا شاید هم ... و ...

 

+ نوشته شده توسط ParvaAfshar در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 و ساعت 0:5 |

 

سرم را درد می کشد لای استخوان مغزم

کرم هایی که لای گلوی دنیا وول می خورند

آدمک هایی که حاشیه ی خیابان را آن قدر کش می دهند

که لب هایم سوت بزنند

دنیا کنار خیابان می ایستد

آتش می زند خودش را

لب هایش را دود می کند

تنی که تمام دنیا را مچاله کرده بود توی خودش

لیز می خورند از هم آدم ها

گره می خوریم در هم تمام جوی هایی که در تن مان جاری شده اند

استخوان شما زیادی پارس می کند

من روی تن شما انگشت نزده ام

انگشت هایم مدام سر می خورند از کرم ها گلوی مان

که کلمات نتوانند خودشان را به گوش لب هایم برسانند

بغض این استخوان ها را هیچ کس پارس نمی کند

کسی که روی تن تان انگشت می زد

خودش را به کوچه گی زده بود

دنیا فقط توی خیابان ول می چرخد

خیابان فقط توی تنم می چرخد

تنم فقط سرم را می چرخد

درد را سرم می کشد لای استخوان مغزتان

دنیا ملتهب می شود

صدای تان کمی می گیرد خودش را

گوش ها خیابان دود می کنند

کرم هایی که در هم می لولند

آدم هایی که در هم می لولند 

دنیاها در هم می لولند

کلمات در هم می لولند

 

 

+ نوشته شده توسط ParvaAfshar در چهارشنبه هشتم مهر 1388 و ساعت 13:37 |

 

این قصه هم دارد خودش را می نویسد

این خودکار را به ساز خودش می رقصد

این سطرها را به راه خودشان می کِشند

این کلمات را هم خودشان می کُشند

 

قصه ای را که برای خودش

خودکاری که به ساز خودش

سطری به راه خودش

 

سر به راه نمی شوند این آدم ها

سر به خیابان می گذارم

که به جوی ها بزنند کلماتی گلویم را تف می کنند

 

این پاها را به زاویه ی خودشان باز می شوند

این دست ها را برای خودشان تکان می خورند

این نفس هم به هوای خودشان می کشند

 

یک هوا نمی شوند این آدم ها

 

کلمه ای توی گوش هایم سوت می زند

خیابان بی تفاوت می گذردم

 

+ نوشته شده توسط ParvaAfshar در چهارشنبه هشتم مهر 1388 و ساعت 13:34 |
 

دیگر درد کلمه را گفت بر زبان نریزم

این دایره با تمام گستردگی اش!

شعاع ام را کوتاه می کنم

 

+ نوشته شده توسط ParvaAfshar در یکشنبه پنجم مهر 1388 و ساعت 1:23 |
 

شعر تن ها کسی است که برای برگرداندنش غرورم را زیر پا

می گذارم و به التماس می افتم

 

خدایا در شعر من تو جریان داری

و شعر هم در تو

من؟

 دل به دریا می زنم

دریا در من

آسمان در دریا

خدا در آسمان

و من در خدا

 

 

+ نوشته شده توسط ParvaAfshar در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت 2:59 |


Powered By
BLOGFA.COM